خرید بک لینک
از جمله تغییر های وحشتناک اما دوس داشتنی جامعه همین رو براتون بگم که تا ده سال پیش دختر یا پسری که با جنس مخالف ارتباط داشت یه موجود بزهکار و عجیب و غریب به حساب میومد! اما حالا همون ادما معتقدن ادمی

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:30

گفت عرفان انقد رک حرف میزنه که ادم دوس نداره بعضی حرفاش رو بشنوه!!!!راستش نمیدونم این اخلاق کجا و کی به ما چسبید اما بنده خدا راست میگفت! نمیدونم چرا ادم ها دوس ندارن بعضی حرف هارو نگن یا نشنون! چه مف

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

گاهی دوتا اتفاق همزمان روی زمین می افته که جفتش انعکاس رفتار شماست! دو اتفاق همزمان و موازی باهم پیش میرن و توی یک نقطه مثل برخورد دوتا قطار باهم منجر به یک انفجار مهیب میشن! نقطه ی برخورد دوتا اتفاق

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

همه به مرگ فکر کرده ایم. نه یک بار، هزاران بار! سالهاست کلنجار رفتن با واژه های مرگ و زندگی خوراک اصلی ذهنم شده! جایی که بهم ریخته ترین افکار متصل ذهنم جنگ بین مرگ و زندگیست! یک انتخاب خیلی سخت! بگذار

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

به نظرم موزیک های بی کلام و نقاشی ها خیلی پخته تر و بهتر از هنر نویسندگی و نوشتن هستند! گاهی توی نوشتن به چیزایی برمبخوری که قابل وصف نیست. نمیشه فریاد رو نوشت! غم رو نوشت! سکوت رو نوشت و... خیلی چیزه

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

بین من و تو فاصله ها بسیار است

آن واژه که بسته راه ما، اجبار است

عاقد که جواب "بله" را از تو شنید

تو سهم رقیب و سهم من انکار, است

ع.بهاری (صریر)

پ.ن: انکار,

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

اول تیر ماه هر سال به رسم عادت یا بهتر بگم نحوه تربیت پدر عزیز منو میفرستادن روستا خونه عمه م! سال 1376 بود منم طبق معمول روستا بودم. با پسر عمه ها و بقیه بچه های روستا فارغ ز غم دنیا مشغول بازی و اشن

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

نمیشه نوشت! یعنی میشه نوشت اما خب تا کی باید بنویسم؟ چندتا از این هزاران دغدغه نانوشته مغزم رو اینجا ثبت کنم؟فضای وبلاگ برام به شدت غم انگیزه! حس میکنم تو یه سلول انفرادی دارم با خودم حرف میزنم و یه ن

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

واقعا, چرا کامنت خصوصی میذارید؟ نگران برملا شدن هویتتون هستید؟ نکنه کارمند ام ای سیکس یا سازمان سیا هستین!سالهاست دارم تو این فضای بلاگفا مطلب میذارم و میبینم خیلیا هنوز درگیر گذاشتن کامنت های خصوصین!

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

تقریبا همه ما گوشه ذهنمون یواشکی یکی رو دوست داریم. خیلی یواشکی. جوری که تقریبا جز خودمون هیچ کس نمیدونه توی صندوقچه, دلمون اسم کی رو قایم کردیم! همه ی طول روز بهش فک میکنیم و همگی طعم دلشوره های یهویی

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

حتما سریال شهرزاد رو دیدید! توی سریال شهرزاد وقتی کودتای بیست و هشت مرداد انجام میشه، فرهاد داستان دچار یک سرخوردگی, سیاسی و اجتماعی میشه! نه تنها فرهاد بلکه اونایی که حداقل نون رو به نرخ روز نخوردن و

برچسب: نویسنده: مهتاب کاظمیان تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

صفحه بندی